تصمیم
نمیدونم کجا برامون تعریف کردند
کلاس فلسفه دبیرستان بود یا تاریخ
خلاصه قومی رو گفتند که در دوران اوایل بشر و کوچ و شکلگیری جامعه
که پیر و مریضهاشون رو یا رها میکردند و یا خودشون می کشتند
تا بتونند به کوچششون ادامه بدند
قومی هم که پیر و مریضها شون رو هر طوری که شده با خودشون میکشوندند میبردند
حتی به قیمت جونشون
خب برای قوم دومی من یکی که خیلی احترام قائل بودم با اینکه میشد اقدام اولی رو بطور منطقی درک کرد
و حتما اولی رو هم فکر میکردم باید یهودی میبودند خخخخ
البته بعید هم نیست
میخوام بگم درسته که اگر برم اونور فوقش باز بعد از دو سه سال دلم واس ایران پر پر میزنه
ولی چه میشه کرد
نه از پیرها و مریضهامون میتونم اتظار داشته باشم بخصوص در این اوضاع بیان ایران زندگی کنند
نه میتونم اونجا رهاشون کنم هر کدوم بیافتند در نهایت یا سالمندان یا پرورشگاه بیگانه
و همونطور که اونها مارو به دندون کشیدند و هر آنچه امروز داریم از زحمات و سختکوشی اونهاست
حالام نوبت منه دیگه و گرنه میشم مثل اون قوم یهودی و از خودم بیزار
خلاصه از هر چی که بتونیم بگذریم از این یکی هر طوری فکر میکنم نمیشه گذشت
ولی خب این ماموریت هم که با موفقیت به پایان رسید و خودم هم هنوز سر پا بودم
برمیگردم ایران و اون آرزوی یه کلبه کوچولو در دشت و کنار آب و کوه رو محقق میکنم
هر کی هم خواست میتونه با ما بیاد
حله ؟
حله ...